مسافرت شمال
این مسافرت دومین مسافرت شمالت بود، دفعه اول 3 ماهت بود و خیلی کوچیک بودی تو راه رفت بیشتر خواب بودی تازه بیدار شده بودی و شروع کرده بودی به گریه کردن، ولی تا مامانی رو دیدی خندیدی در حین خندیدن، پستونکت افتاد اصلا دریا رو دوست نداشتی تا میبردیمت نزدیکش گریه میکردی، همش میخواستی پشت به دریا بشینی با بابایی دنبال مرغ و خروسا کردین اینجا هم خونه ویلایی دایی محمده ایلیا و مهیار موقع برگشت اینقدر سرد بود که دخترت کردیم، تو هم حسابی خوشت اومده بود ...
نویسنده :
مامانی
14:46









